استیو مک کلاچی، رفیق خوب من، در کتاب خود با عنوان “تصمیم گیری” نوشته است که نتایج حاصل از آخرین پژوهش های روانشناختی نشان میدهند که ما میتوانیم عوامل انگیزشی منابع انسانی را به دو دسته تقسیم کنیم: حرکت به سوی گنج (یا اهداف دلخواه) یا پیشگیری از بروز رنج (یا پیشگیری از از دست دادن چیزهایی که در اختیار هستند)؛ شایان ذکر است که این کتاب، یکی از منابع مطالعاتی مورد علاقه ی من در حوزه ی کسب و کار است و علاوه بر آن، نیویورک تایمز نیز آن را به عنوان یکی از کتب پرفروش معرفی کرده است. ایده ی مندرج در این کتاب، در دنیای کسب و کار امروز هم مورد پذیرش و قبول واقع شده است؛ چراکه فعالیت ها و وظایفی که زمان ما را به خود اختصاص میدهند، یا یک کنش گنج محور هستند که ما را به سوی بداعت و تغییر سوق میدهند و یا یک کنش رنج محور هستند که ما را در دقیقاً در همانجایی که هستیم، ساکن و راکد نگه میدارند.

یکی از فعالیت های گنج محور در دنیای فناوری اطلاعات، تلاش برای دریافت مدرک “تخصص رسمی در امنیت سیستم های اطلاعاتی” یا CISSP می باشد. علاوه بر این، ارائه ی مساعدت و کمک به بخش فناوری اطلاعات در جهت اتخاذ فناوری های صحیح و دستیابی به بهره وری و بازده های عملیاتی هرچه بهتر نیز یک کنش گنج محور تلقی می شود.

اگر زمانی را که صرف فعالیت های رنج محور میکنیم، شناسایی و محاسبه کرده و در جهت تخصیص زمان به فعالیت های دستاوردمحور تلاش و برنامه ریزی کنیم، هم به خودمان و هم به سازمان کمک بزرگی کرده ایم و بدین طریق، همگی به سوی دستیابی به خروجی ها و بازده های هرچه بهتر و مطلوب تر حرکت خواهیم کرد. به قول استیو:

“فعالیت های گنج محور نسبت به فعالیت های رنج محور، نتایج و پیامدهای مطلوب تری در زندگی و کسب و کارتان پدید خواهند آورد”.

اصل و فرع

واقعیت آن است که فعالیت های گنج محور، در مقابل فعالیت های رنج محور، ضعیف تر هستند و رقابت را می بازند؛ و این قضیه، به وضوح در دنیای فناوری اطلاعات مشهود است.

چندین سال قبل، این واقعیت چندان مورد توجه نبود. در آن زمان، نقش اصلی فناوری اطلاعات، پشتیبانی از زیرساخت های داخلی شرکت و روشن نگه داشتن چراغ حیات آن بوده است. اما در طی چندین سال، رواج گرایشات کلان نظیر دیجیتالی شدگی امور سازمان ها و همچنین ترویج مصرف گرایی در بخش فناوری اطلاعات، متخصصان و مدیران آن بخش را برآن داشت تا در جهت توسعه ی نوآوری و بداعت در این زمینه گام بردارند؛ به همین علت، فضا و دورنمای آینده ی فناوری اطلاعات، به میزان قابل ملاحظه ای پیچیده گردید. در این شرایط، تأثیر مثبت فناوری اطلاعات بر سازمان چندان به چشم نمی آید.

جفری مور، نویسنده ی کتاب “گذری بر ایده های داروین: بداعت و نوآوری شرکت های بزرگ در مراحل مختلف مسیر تکامل”، در مورد اصل “تقابل میان اصل و فرع” سخن می گوید. ایده ی اصل و فرع میگوید که رهبران سازمان ها و شرکت های موفق، تمرکز و توجه ویژه ای به فعالیت های گنج محور مبذول میدارند. مور، عملیات های سازمانی را به دو دسته تقسیم میکند: عملیات اصلی، و عملیات فرعی.

فعالیت های اصلی، عبارتند از آن دسته از عملیات و فرآیندهای کلیدی که وجه تمایز شرکت شما با شرکت های دیگر هستند؛ به عبارت دیگر، شرکت شما باید این فعالیت ها را بهتر و موفق تر از دیگر رقیبان به اجرا برساند. این نوع فعالیت ها، خاستگاه انواع نوآوری ها می باشند و شرکت میتواند ضمن اجرای آن ها، برای مشتریان خود ارزش افزایی کند.

فعالیت های فرعی نیز عبارتند از هر عمل و فرآیندی غیر از فعالیت های اصلی؛ نام دیگر این فعالیت ها، فعالیت های پارازیتی است و باید پیش از آنکه توجه و تمرکز خود را بر رشد و دگرگونی شرکت معطوف کنید، آن ها را اجرا و اتمام رسانده باشید. به رغم آنکه این فعالیت های پردردسر، لازم الاجرا و ضروری هستند، اما هیچ تأثیری بر روند پیشرفت شما به سوی دگرگونی، تکامل یا تمایز نخواهند داشت.

زمانیکه مضامین گنج- رنج و اصل- فرع را با هم ترکیب میکنیم، این پرسش در ذهن متبادر میشود: بخش فناوری اطلاعات در شرکت شما، چه مقدار زمان را به ارتقای کیفیت امور و پیشبرد اهداف کسب و کار؛ و چه مقدار زمان را به رسیدگی به مشکلات و دردسرهای غیرمنتظره اختصاص میدهد؟

اگر اصل تقابل میان اصل و فرع را در دنیای فناوری اطلاعات مکاشفه کنید، بدین نتیجه میرسید که در بخش فناوری اطلاعات، بخش اعظم زمان به اجرا و پیگیری امور فرعی اختصاص می یابد؛ و گاهاً، حدود 90 درصد از کل زمان در یک هفته برای چنین اموراتی صرف می شود! و این در حالی است که به قول مور، این فعالیت ها هیچگونه ارزش و امتیاز قابل ملاحظه ای برای شرکت به همراه نخواهند داشت. از آنجاییکه ما شدیداً ذهن و زمان خود را مشغول به امور فرعی و حاشیه ای میکنیم، زمان چندانی برای رسیدگی فعالیت های اصلی یا اقدامات توسعه ای که منجر به وقوع دگرگونی و تغییرات بدیع در شرکت شوند، در اختیار نداریم.

فقط به این فکر کنید که اگر توجه بیشتری به تقابل امور فرعی و امور اصلی داشتیم، تأثیر مثبت فناوری اطلاعات بر شرکت تا چه اندازه تقویت میشد!